![]() |
![]() |
|
| عاشق ترین دختر دنیا |
وقتی بارون اشکهام چون سیلی روان بر گونه هایم جاری میشود جز آه وحسرت چیزی نمی گویم چون سهم من اززندگی فقط سکوت وتنهاییست. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 18:54 توسط مهناز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 18:48 توسط مهناز |
|
موجود درد سر سازم چون من فقط باید تو تنهایی خودش ازخدا خواهش وتمنا کنه که به خواب همیشگی منو ببره بیداری وحسرت رونمی خوام بابک اینو می فهمی اسیرغم درونمم بابک میدونی دارم التماس خدارومی کنم منواززندان دورنم نجاتم بده من نفس کشیدن رونمی خوام وقتی خودم از خودم بیزارم دیگران حق دارنداین حس رونسبت به من داشته باشند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 18:45 توسط مهناز |
|
گلم دارم مثل یک دیونه ی عاقل حرفهای دلم وبه صورت مناجات باخدا تودفترم می نویسم تا به مقدار خود موارضا. کنم گلم توتنها موجود مفیدی هستی که خدا توروبرای من آفریده که کنترل از راه دورت قوی وکارسازه عشق من وقتی باهام حرف می زنی غمهام فراموشم میشه تواز اون آبهای دریای مهربونیت یه ذره که دلم می باشی آتش درونم به کلی سرد میشه نکنه حضرت ابراهیمی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 17:56 توسط مهناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1389 |
|
RSS
|